سلام یک سلام عاشقونه خالص خالص اصل تاکسیمتری
اين عکس کوچک ِ کدام کبوتر است
که در بام تمام ترانه هاي تو رد ِ پاي پريدنش پيداست؟
من نگاهشان مي کنم
لبخند مي زنم و مي بارم!
هوا دلگير...
دلم غمگين ...
اقاقيها همه پژمردند و خشکند دلم در انتظار اوست.
به اميد نگاهش منتظر در خانه مي مانم که شايد ...
با طلوع صبح بيايد بار ديگر عشق من از راه....
گفت : عاشقي مرد ،بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم .
گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ،
بايد عمري را ساکت باشيم
خدايا به هرکس دوست ميداري بياموز:
عشق از زندگي بهتر است ,
وبه هر کس که بیشتر دوستش ميداري :
بياموز دوست داشتن از عشق برتر است....
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن
اگر خداحافظي در راه است سلام نكن
اگر دستي را گرفتي رهايش نكن
دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد
قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد
سه ، دو ، يک ...
سوت داور بازي شروع شد دويدم ...
دست و پا زدم ...
غرق شدم....
دل شکستم ...
عاشق شدم ...
بي رحم شدم ...
مهربان شدم ...
بچه بودم ...
بزرگ شدم ...
پير شدم ...
بازي تمام شد ...
زندگي را باختم...
ولي آخر بهش نرسيدم
کي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !
اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه
اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست......
من فراموش کردم تمام حرفهايي را که براي فراموش کردنت به من گفتن
من فراموش کردم تمام رنجهايي را که براي فراموش کردنت تحمل کردم
من فراموش کردم تمام عذابي را که براي فراموش کردنت برمن نازل کردن
من فراموش کردم همه حرفهايي را که به من گفتن تا تورا از ياد ببرم
نميدانند که هرچه کنند من فراموش ميکنم که تو را فراموش کنم
آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم و با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم این همه طاقت و صبوری از من
ستاره هات میگن پشیمون شدی میخای بگی که غرق نوری ازمن
فکر نکنم بشه با صدتا دریا این همه نفرت و بشوری از من
نمیدونم میخای با قلب سنگی دل ببری بازم چه جوری از من
پشیمونیت فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن
هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي
چشمانت را براي زندگي مي خواهم ...
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم ...
دلت را براي عاشقي مي خواهم ...
صدايت را براي شادابي مي شنوم ...
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم ...
عطرت را براي مستي مي بويم ...
خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ،
و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ،
بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم
گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر
خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،
ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش
عشق يعني: بي تو هرگز ....
پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني:
هرچه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن
از شمع يک چيز آموختم:
ايستاده بميرم
بي صدا بميرم
به پاي دوست بميرم
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياص نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
زندگي تفسير سه کلمه است :
خنديدن ....
بخشيدن ....
و فراموش کردن ....
پس....
بخند ....
ببخش ....
و فراموش کن.
انتظار
امروز من ايستاده ام
امروز باز هم يک انتظار
در دلم هر لحظه سودايي ديگر است
در وجودم هر زمان شوق رسيدن
آرزوي پر زدن
انتظار ديدن است
گاه گاهي در آسمان چشم تو پر مي زنم
يا که گاهي در خيالت مي رسم
ديدنت
ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ي ديرينه است
بر تمام ميله هاي اين قفس
اين قفس از جنس خاک و لحظه ها
رنگ آبي مي زنم
رنگ آبي، رنگ آرزوهاي من است
رنگ آبي، رنگ عشق
رنگ آبي، رنگ توست
در وجودم شوق تو باز شعله مي کشد
در درونم آتشي از مهر تو
باز هم خرمني از عشق برپا می کند
با تمام خستگی
هر روز من استاده ام
بر سر آن کوچه باغ مهربانی
باز هم من استاده ام
در دلم تنها و تنها يک نوا
يک موج، يک فرياد
باز هم يک انتظار
باز هم يک انتظار
آه تنهایی
ای همیشه در کمین من
پشت این چشمان زردت
از چه لذت می بری در من؟
...
آسمان آبیست
روزها با پرتو خورشید مهمانیست
در سکوت خواب من
شبهای مهتابیست
با خدا هر روز
می گوییم و می خندیم
حس خوب زندگی در قلب من جاریست
پس چرا
من سایه ی سرد تو را
هر روز می بینم؟
...
آه تنهایی
از چه عصیان می کنی در من؟
خسته ام دیگر
خسته از این طرح پر تشویش
ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز
من تو را امروز
با امید تازه ایی
تدفین خواهم کرد.
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .
بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم
و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب
چون هردوشون مهمون زود گذرند.
پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
نمي خواهم به جز من دوستدار ديگري باشي
براي لحظه اي حتي به فکر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند
نمي خواهم کسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم کسي نقش چهره ات در خاطرش ماند
نمي خواهم نگاهي در نگاه تو در آميزد
هيچ کس را نا اميد نکن شايد اميد تنها چيزي ست
که او دارد از کسي که دوسش داري ساده دست نکش
شايد هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از يکي
که تورو دوست داره بي نفاوت نگذر چون ممکنه
ديگه کسي مثل اون تورو دوست نداشته باشه
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ،
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ،
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما
براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
ديشب نشستم گريه کردم ...
واسه دل خودم ...
واسه دل تو ...
واسه غصه ي پاييز ...
واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ...
واسه سربلندي کاج تو زمستون ...
واسه پروانه که سوخت ...
واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه
سفيد(ساكت)
آبي(گوشه گير)
سياه(مشكوك)
قرمز(اوت)
صورتي(عاشق)
نارنجي(دوست داشتني)
خاكستري(پر حرف)
حالا به من بگو من چه رنگيم؟
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم
بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .
يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم
تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره
يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .
يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتراز چند روز چشم به راه نذاريم
چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .
يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت
چون زندگيش رو ازش ميگيريم
عشق عشق مي آفريند عشق زندگي مي بخشد
زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره مي آورد
دلشوره جرأت مي بخشد جرأت اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد مي بخشد اميد زندگي مي آفريند
زندگي عشق مي آفريند
مطمئن باش کسي هست که هميشه از عشق تو ديوونه و مجنونه
و شايد با شنيدن حتي صداي نازت انگار دنيا رو بهش ميدن...
مطمئن باش کسي هست که آرزو ميکنه
کاش واسه هميشه کنارش ميموندي ....
کسي هست که بودن با تو براش از بودن توو بهشت بهتره....
مطمئن باش کسي هست توو اين دنيا جايي که شايد نتوني هرروز ببينيش
ولي اون هميشه توو روياش با توهه...
کسي هست که اگه خار توو دستت بره به اندازه تمام وجودش برات ميميره....
دلش ميخواد بميره ولي تو هميشه سلامت باشي...
وقتي كه رفتي دل من اينجوري عاشقت نبود
شعراي كال دفترم اون روزا لايقت نبود
حالا كه من براي تو سبد سبد گل ميسازم براي برگشتن تو
با واژه ها پل مي سازم اون دل نارفيق تو از دل من خسته شده...
خوب مي دونم مدتيه كتاب ما بسته شده
خوب مي دونم خوب مي دونم.....
تو توي خوابم نمياي.....
براي خوندن شعر از اين كتابم نمياي
چشمانت را به خاطر کسي که مفهوم نگاهت را نمي فهمدگريان نکني